فکر میکنم به ننوشتن. نگفتن. نشنیدن و نشناختن. فکر میکنم به این که چرا نمینویسم این روزها. این که خوانده نمیشوم. چراغم لبریز از روغن کلمات با فتیله ای خاموش سیاه، من اما مدفون در لجه ی غریو خویش. آخ که نوشتن همین روزمرگی های بی اهمیت را روی کلمه دادن نیست. نوشتن باید پیچ چراغت را بپیچاند، فتیله ی سفید زیر سیاهی مغمومش را سر افراز کند تا روغن را بمکند و برساند به آتش فروزانی که دودش میکند، دودش می
برچسب: خویش,
نویسنده: هستی کاشفی
ببین ابرها را گغوناد...ولش کن آینه را...بیا کنارم دراز بکش، بگذار موهایت پخش گل های قالی شود، بگذار آفتاب بی رمق شهریوری چشمانت را بزند و نسیم دلگیر تهیگاهت را پر کند از نوازش خنکش. بیا ببین گغوناد ابرها را... ابر های شگفت آور را... بیا گغوناد، بیا سهمت را از آسمان محبوس در قاب پنجره بگیر، پیش از فصل سردی که پرده ها ر

+چه حوصله سربره. جایزه اینا گرفته؟!
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
حتی ایده ی بیشتر خواستن از زندگی، همان تردیدی را به نهادمان میچکاند که در دست بردن برای لمس صورت معشوقی بی خبر موج میزند... و اندیشه ی مرگ، با اقتدار ایستاده پشت توهم آغوشی در پاسخ یا بوسه ای آشکارا در انتظار. مرگ همیشه به سراب امید، انسان را به آغوش خود میکشاند. او همیشه همانجا بوده. پشت زیباترین بی موجودهای کویر بی رحم زندگی.

I get jealous when you are sad. I should be your sadness, nothing else.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
امروز عجیب روز دلگیریست. باد خنکتر شده و باز به عادت هر سال آفتاب طور دیگر میزند و من فکر میکنم به این که انسان چقدر عاجزانه مشتاق بوده برای داشتن ذاتی که آرزوهایش را میتواند به دامان او بریزد و امید داشته باشد که واقعیت میشوند. ادی ورد میخواند Longing to belong و من دلم تنگ میشود، تنگ چیزی و کسی شاید، و فضا کلمه ی Sehensucht را به مخیله ام میچکاند. یک حالت راحتی از یافتن کلمه، و این که جایی در
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی

به آن نقطه ای از تکینگی رسیدن که زیبایی و زشتی هر دو به یه حال بگذارندت. زشتی ها تهوع آور و زیبایی ها یاد آور زشتی تهوع آور وجود نامانوس خودت.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
The last verse tho...Johy I hardly knew ye When goin' the road to sweet athy, hurroo, hurrooWhen goin' the road to sweet athy, hurroo, hurrooWhen goin' the road to sweet athyA stick in me hand and a drop in me eyeA doleful damsel I heard cryJohy I hardly knew yeWith your drums and guns and guns and drums, hurroo, hurrooWith your drums and guns and guns and drums, hurroo, hurrooWith your drums
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی

کاش میشد الان سکوی نه و سه چهارم ایستگاه کینگز کراس باشم.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی

YOU try to relax,! Have you ever tried to relax?!
It is a paradox!!
_Jerry Smith_
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
Being kind to some people, feels like being needy.If you know what I mean, you are nice to wrong people.Sometimes nice people, leave you.without any explanations.If you know what I mean, you've been bad to nice people.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
1396,06,09 00:34
Listens to Dont Cry.Cries hardly.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی

در تیره روشنی ساکن، سایه ی متحرکش فرود آمد. یکی راست و یکی خم. یکی بزرگ و دیگری ناچیز. یکی پر از آتش و دیگری خاکستری نمناک، یکی جلودار و دیگری منتظر. چیزی در میان نبود مگر تعلیق کشنده تر پیش از ضربه، و قلبی که خائنانه میتپید... قلبی که خائنانه همچنان میتپد و ثانیه های بیهوده را به روی هم انباشه میکند.
نقطه سر خط.
(0 لایک)